گزارش سفر ماموریتی به تهران - تابستان 1396



از طرف شرکت من مامور شدم و یک هفته تهران کار داشتم. با آرش جمعه و با ایرعربیا راهی تهران شدیم. پرواز خیلی تکان‌های شدیدی داشت و  ترسناک بود ولی شکر خدا به سلامتی نشست. بابابو، خاله الهه و خاله آزاده آمده بودند دنبال‌مون. 

اول رفتیم بهشت زهرا دیدن مامان‌م. عموامیر و پارسا پویا هم که مسابقه‌ی والیبال داشتند مستقیم آمدند آنجا و پسرخاله‌ها به هم رسیدند.


پارسا و پویا ماشاءالله حسابی درشت و قدبلند شدند و آرش در مقایسه باهاشون هنوز خیلی جوجه است.

حدود هفت بود که رسیدیم خانه. درست از روز شنبه کار من شروع شد. آرش هم بیشتر وقت‌ش را با پارسا پویا و یا بردیا، آوا و آراد گذراند تا من به کارهام برسم.

اون وسط مسط‌ها سه‌شنبه شب با بچه‌های دانشگاه در مجتمع تجاری گلستان قرار داشتم که رفتم و بعد از بیست سال از نزدیک دیدم‌شون. کلی خندیدیم و چقدر برای اون روزها دل‌م تنگ شده بود.

بعد از قرار هم الهه اینا آمدند دنبال‌م و رفتیم تئاتر کمدی موزیکال ارث و حرص را در مگامال اکباتان تماشا کردیم. خیلی خنده‌دار بود ولی به نظرم برای سن آرش اینا زیاد مناسب نبود و اشاره‌های زشتی داشت.

آرش با عموامیر اینا یک روز استخر و یک روز هم تمرین والیبال رفت. من بیشتر وقت‌م روزها به کار شرکت و شب‌ها به دید و بازدید از خانواده‌ی خودم و آقای همسر گذشت. علاوه‌براون کلی هم قدم زدم تا ورزش‌م را هم انجام داده باشم و کتاب‌های موردعلاقه‌ام را هم خریدم که حالا حالاها سرم را گرم می‌کنند. جمعه عصری هم دعوت بودیم که حال‌م زیاد روبراه نبود و نرفتیم.

تا شنبه بودیم و شنبه ظهر با آرش راهی فرودگاه شدیم و برگشتیم. پرواز برگشت شکر خدا راحت بود و اذیت نشدیم.


مشخصات

  • منبع: http://jiluah.persianblog.ir/post/1395
  • کلمات کلیدی: اینا ,پویا ,پارسا ,خیلی ,تهران ,پارسا پویا
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها